سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی برای موسوی و کروبی سنگ تمام گذاشت.سایت یاد شده درخبری با توهین به نظام جمهوری اسلامی ونمایندگان مجلس شورای اسلامی که دراعتراض به اقدامات غیر قانونی و ضد انقلابی سران فتنه به نمایندگی از موکلان خود خواستار مجازات آنها شده اند نوشت:"خاک بر سر حکومتی که نمایندگان مجلس شورای آن وسط تالار می ایستند و فریاد می زنند فلانی اعدام باید گردد."
منوشه امیر جاسوس موساد و نویسنده این مطلب در ادامه با فروکاستن سطح اقدامات ضد انقلابی و ضد امنیت ملی سران فتنه و ارتباطات پیدا و پنهان آنها با دشمنان نظام مقدس جمهوری اسلامی به اعتراضی ساده به نتایج انتخابات، از اینکه امکان ارتباط گیری موسوی و کروبی با خارج قطع شده است ابراز ناراحتی کرد .
این مزدور رژیم اشغالگر قدس بدون توجه به سابقه بیش از 60 ساله این رژیم جعلی در غصب، تجاوز و کشتار بیگناهان با ابراز ناراحتی از اینکه اعتراضات مردمی مقابل خانه سران فتنه موجب سلب آسایش همسایگان می شود!!! نوشت:" حتی در حکومت های فاشیستی دوران جنگ جهانی دوم نیز چنین رفتاری را به چشم ندیدیم."
حامی صهیونیستی جریان فتنه در ادامه نوشته خود بی توجه به گسترش نفوذ و اقتدار جمهوری اسلامی در منطقه و کسب دستاوردهای شگرف در همه عرصه ها و رشد علمی خیره کننده کشور، با سوگند خوردن به نام امیر المومنین (ع)! از اینکه ایران از قافله پیشرفت عقب مانده ابراز تاسف کرد و افزود: "شما را به حضرت علی سوگند، یک لحظه درنگ کنید و ببینید که ایران را به کجا می برید!"
منوشه امیر در پایان این نوشته موهن با حمله به اصل مترقی ولایت فقیه ضمن تکرار شعارهای ضد انقلابی فتنه گران و ابراز نارحتی از استمرار و ثبات جمهوری اسلامی ایران، تحرکات ضد انقلابی فتنه گران در کشور را رو به گسترش خواند و آن را صدای پای آمدن امام زمان (عج)! دانست که جمهوری اسلامی باید این صدا را بشنود.
ضبیو عبدو اکنون مدیر ایران در بنیاد قرن (Century Foundation) است که با اصلاح طلبان و جریان برانداز همکاری نزدیک داشته است. وی در تحلیلی که در وب سایت امور خارجه و رادیو فردا منتشر شده، تاکید می کند: در تظاهرات سال 2009 مخالفان در ایران بر سر میزان حمایت دولت آمریکا از مخالفان اختلاف نظرهایی میان سران اپوزیسیو ن وجود داشت. برخی معتقد بودند حمایت آشکار آمریکا از مخالفان ممکن است غیرسازنده باشد و به نفع حاکمیت تمام شود. در آن مرحله جنبش سبز شکست خورد.
عبدو با اشاره به خیزش ملت های منطقه علیه رژیم های مرتجع و آمریکا می نویسد: پس از حوادث اخیر در جهان عرب و سرنگونی حکومت های تونس و مصر این واقعیت بیش از گذشته آشکار شد که مردم این کشورها فارغ از آنچه که سیاست آمریکا طلب می کند به دنبال تحولات دموکراتیک هستند. اما مشکل دولت آمریکا و سیاستمداران این کشور در برخورد با نمونه ایران این است که آن ها خیلی زود به این نتیجه رسیدند که جنبش سبز شکست خورده و به همین خاطر حمایت از آن را قماری پرمخاطره می دانست. حقیقت این است که اپوزیسیون در ایران نیازمند حمایت بیشتری از طرف آمریکاست.
وی همچنین اشاره می کند: از زمان آغاز اعتراضات در کشورهای عربی، دولت آمریکا مجبور شده موضع سخت تری در مقابل رژیم اسلامی ایران اتخاذ کند و مجددا چرخشی در حمایت از اپوزیسیون جمهوری اسلامی پیدا کرده است.
ضبیو عبدو خواستار حمایت بیشتر از جریان های سکولار در ایران شده است.
اگرچه وی توضیح بیشتری درباره علت حمایت دوباره آمریکا از اپوزیسیون آشوب طلب ارائه نمی دهد اما تا همین میزان از توضیح و تحلیل نیز حاکی از آن است که آمریکا اصالتا امید و اعتباری برای فتنه سبز در مواجهه با جمهوری اسلامی قائل نیست اما به این جریان مضمحل به عنوان نمایشگری که شاید بتواند سرعت الهام گرفتن ملت های مسلمان از جمهوری اسلامی را کند نماید، می نگرد. به عبارت دیگر از نگاه آمریکایی ها تحرکات اخیر فتنه سبز مطلقا در قد و قواره معارضه با جمهوری اسلامی نیست و صرفا نمایشی برای مخدوش کردن اعتبار و حیثیت پرتلالو جمهوری اسلامی ارزیابی می شود.
وی به اتهام ارتباط با دستگاه های امنیتی کشورهای حاشیه خلیج فارس دستگیر شده است.
گفتنی است، مهدی کروبی و میرحسین موسوی دو کاندیدای شکست خورده انتخابات ریاست جمهوری هستند که به رای ملت و قانون تمکین نکرده و با فتنه گری های خود هزینه های سنگینی را برای انقلاب و نظام ایجاد کردند و با انواع و اقسام تحریک ها و بیانیه های خود موجب اغتشاش و ناامنی در کشور شدند تا جایی که آمریکا، اسرائیل و تمام مخالفین نظام با سرمایه گذاری بر روی اقدامات آن ها سعی در براندازی نظام پایدار انقلاب اسلامی ایران داشتند که در این میان فرزندان کروبی نیز با مصاحبه ها و اظهار نظرهای خود و نیز حضور در عمده اغتشاشات و تجمعات تلاش های فروانی برای تحقق اهداف شوم سران فتنه انجام دادند.
این در حالی است که سازماندهی جریان ضد انقلاب برای ایجاد آشوب و حذف فیزیکی برای تجمعات اول اسفند نیز که با بیانیه مشترک کروبی و موسوی صورت گرفت توسط سرویس های امنیتی آمریکا و رژیم صهیونیستی مدیریت و سناریو نویسی شده بود.
شایان ذکر است، علی کروبی سال گذشته به دلیل عملکرد مشکوک مالی با شکایت شرکت ایرانسل به قوه قضائیه احضار شده بود.
قاتلان شهید صانع ژاله که بسیاری از سایت های ضدانقلابی را در اختیار دارند و عمدتاً از لندن، حیفا- مرکز بهائیان در اسرائیل- و بعضاً از آمریکا این سایت ها را مدیریت و بارگذاری می کنند ابتدا سخن مدیر مسئول کیهان مبنی بر همکاری شهید صانع ژاله با روزنامه کیهان راتحریف کرده و از قول مدیر مسئول کیهان نوشتند «شهید صانع ژاله جاسوس بوده است»! و یا «شهید صانع ژاله مخبر کیهان بوده است»! و سپس در حالی به تکذیب این خبر پرداختند که بسیاری از آنها ضمن ادعای نزدیکی با شهید صانع ژاله از آن شهید با عنوان «خانم ژاله صانعی»! یاد می کردند!
یکی از جالب ترین و درعین حال رسواترین نمونه از این دست، ادعای سایت بالاترین است که مدیریت منوشه امیر بر این سایت را انکار نمی کند. سایت مزبور ادعا کرده بود که «خانم ژاله صانعی، با سایت بالاترین همکاری و روابط نزدیکی داشت»! این سایت بعد از آن که معلوم شد شهید صانع ژاله، خانم نبوده است، خبر یاد شده را از خروجی خود حذف کرد، غافل از آن که مراجعه کنندگان این سایت از آن خبر جعلی و مضحک دستکم صدها «پرینت» گرفته اند.
خبر سایت وابسته به منوشه امیر- مدیر بخش فارسی رادیو اسرائیل- از یکسو نشان می دهد مدعیان همکاری شهید صانع ژاله با این سایت تا چه اندازه دروغگو هستند که حتی بدون اطلاع از جنسیت شهید یاد شده ادعای همکاری با وی را داشته اند و از سوی دیگر با کمال وقاحت سعی کرده اند آن شهید مظلوم و متعهد را جاسوس موساد!! قلمداد کنند .
فارغ از تحلیلهای فراسیاسی و امنیتی در خصوص ماهیت و مبدأ «جنبش سبز»، اصلیترین مقطع تحرک این گروه را میتوان زمان اعلام نتایج انتخابات دور دهم ریاست جمهوری دانست که با طرح ادعای تقلب در انتخابات ضمن بازتعریف برخی از رویکردهای خود وارد عرصهی سیاسی و اجتماعی کشور شد.
هماکنون و در بیستماهگی این جنبش بدون آنکه قصد تحلیل چرایی تحولات این جنبش را داشته باشیم، اهم تحولات و همینطور ویژگیها و ظرفیتهای کنونی آن را برمیشماریم:
هر چند همانگونه که اشاره شد این نوشتار قصد تحلیل چرایی این تحولات را ندارد اما باید گفت که در فقدان «راهبر» و «راهبرد» (دو غایب بزرگ جنبش سبز) از دست دادن اقبال عمومی نیز طبیعی و اجتنابناپذیر است و شاید به همین خاطر نیز دیدگاه آن دسته از صاحبنظرانی که پیشتر طرفدار اعطای فرصت به این جنبش بوده و معتقد به قضاوت و انتخاب تدریجی مردم برای شناسایی ماهیت این جنبش بودهاند. درست بوده است.
فقدان راهبر، یعنی نبود عنصر مسؤولیت پذیر حقوقی، نبود راهبرد یعنی بیهویتی سیاسی، و فقدان پایگاه مردمی یعنی عدم مشروعیت مدنی. بنابراین این گروه در حال حاضر بهدلیل از دست دادن شرایط حیات خود از سه منظر حقوقی، سیاسی و مدنی فاقد جایگاه بوده و نتیجتاً نمیتواند از حقوق و امتیازات تشکلهای مدنی برخوردار باشد.
در عمل نیز درستی این دیدگاه مشهود است: افرادی که دعوت به تجمع میکنند، حاضر به پذیرش مسؤولیت و تبعات اقدامات تجمعکنندگان از قبیل: قتل، تخریب، توهین و ... نیستند. (فقدان راهبر و عنصر مسؤولیت پذیر)؛ خواستهها و شعارهای تجمعکنندگان در کنترل محرکین نبوده و هیچ سنخیتی نیز با ادعای ظاهری محرکین ندارد. (فقدان راهبرد)، ضمن آنکه این تجمعات با استقبال عمومی نیز مواجه نمیشود. (فقدان مشروعیت مدنی).
حوادث بیست ماه اخیر و مشخصاً 25 بهمن 89 ثابت کرد که این گروهک علاوهی بر موارد فوق، بیشخصیت، بیادب، بیسواد، دروغگو، گستاخ و متوهم نیز هست چرا که تجمعات کمشمار خود را میلیونی جلوه میدهد، در خلال شعارها و خواستههای خود فحاشی و توهین میکند، از درک حداقل الزامات منافع ملی در شناخت دوست و دشمن ناتوان است، زمانشناس و موقعیت شناس نیست، به آموزههای دینی بیاهمیت است. به الزامات جمهوریت اعتقادی ندارد، قادر به پالایش خود از اعضای مخرب و ترد عناصر ناملطوب نیست، تخریب و ضرب و شتم را مجاز میداند و ... و در یک کلام فرقهای بیهویت با صبغهی شرارت و ناامنی است و بنابراین - لااقل در حال حاضر – شایستهی احترام و مماشات و برخورداری از حقوق مدنی یک تشکل سیاسی نیست.
از سوی دیگر هیچ تضمینی مبنی بر پایان یافتن شرارتهای آن نیز وجود ندارد چرا که اولاً: بر اساس انگیزههای قدرتطلبانهی برخی حامیان و همراهانش میتواند در هر زمان به صورت یک شعبان بیمخ بازتولید شده و بدون آنکه نیازمند حمایت مردم و حتی اقلیت باشد به تخریب و ناامنی بپردازد. ثانیاً پس از شروع هر شرارات و ناامنی محرکین آن نیز قادر به کنترل آن نیستند! بدیهی است در چنین شرایطی اجازهی تداوم این تحرکات، تجویز بینظمی، ناامنی و بیقانونی در جامعه است.
با این اوصاف در حال حاضر رفتار و اقدامات این گروهک از یک رویکرد سیاسی و مدنی بهکلی تهی شده و ماهیتی صرفاً حقوقی و قضایی یافته است؛ بنابراین طبیعی است که در این شرایط نگاه مردم و دلسوزان نظام متوجهی قوهی قضاییه برای شناسایی و تعقیب مباشرین، معاونین، آمرین و مسببین شرارتهای این فرقه باشد. 1. یکی از مهمترین تحولاتی که این جنبش با آن روبرو بوده است این است که افرادی که از ابتدای شکلگیری آن به عنوان رهبران آن شناخته میشدند، رفته رفته از پذیرش مسؤولیت راهبری آن سرباز زده و خود را تنها «همراه» این جنبش نامیدند. صرف نظر از دلایل این رویکرد مهمترین اثر حقوقی این اقدام فقدان عنصر مسؤولیتپذیر و به لحاظ سیاسی فقدان راهبرد مشخص در این تشکل است. 2. با نگاهی به رویکرد اصلیترین هوادار این جنبش یعنی جناح اصلاحطلب درمییابیم که این جناح در طی بیست ماه گذشته اندک اندک از حمایتهای خود کاسته و در پارهای مواضع به منتقد و معترض آن تبدیل شده است. در کنار آن بسیاری از چهرههای سیاسی که در اوایل شکلگیری آن به دلایل مختلف نگاهی محتاطانه و مبهم در قبال آن داشتند رفته رفته به صفبندی و اعلام موضع در مقابل آن پرداختند. 3. و اما شاید مهمترین تحولی که در این مدت رخ داده است در مقایسهی بین 25 خرداد 88 با 25 بهمن 89 هویدا میشود: بدون آنکه نیاز باشد به حافظهی تاریخی خود فشار بیاوریم و یا درگیر یک مقایسهی دشوار شویم، درمییابیم که این جنبش در حال حاضر حتی اقلیت طرفدار خود را هم از دست داده و بهکلی از پایگاه مردمی تهی شده است.
موضوع دانشگاه آزاد وقف اموال 250 هزار میلیاردی آن از حدود سه سال قبل به یکی از مهمترین سوژههای خبری کشور تبدیل شده بود.
بر پایه گزارش نشریه 9 دی، موضوع در کش و قوس حرکت اصلاحی شورای عالی انقلاب فرهنگی از یک سو و تلاش هیأت امنای دانشگاه آزاد برای حفظ وضعیت موجودش از سوی دیگر در حالی به یکی از مهمترین موضوعات کشور تبدیل شد که روز تصویب طرح جنجالی آن در مجلس، یکشنبه سیاه نام گرفت.
براساس مصوبه مجلس که هیأت رئیسه مجلس از طرف کمیسیون اصل 90 در تصویب آن مقصر شناخته شد اموال عمومی دانشگاه آزاد به بهانه وقف، تبدیل به اموال خصوصی میشد و رنگ قانونی میگرفت. این مصوبه البته با مقاومت اکثریت نمایندگان انقلابی پس از دو روز، خنثی و همین موضوع باعث شد تا هیأت امنای دانشگاه آزاد به یکباره اعلام کند اموال دانشگاه را وقف کرده و صیغه آن را هم جاری کرده است!
در برابر این اقدام، شورای عالی انقلاب فرهنگی بر مصوبه قانونی خود اصرار ورزید و تا یک قدمی تغییر رئیس دانشگاه آزاد پیش رفت. بحث ناتمام میان هیأت امنا و شورای عالی انقلاب فرهنگی کار را به آنجا رساند که رهبری انقلاب مجبور به مداخله و تعیین یک هیأت کارشناسی فقهی توسط قوه قضائیه برای بررسی موضوع شدند.
هیأت کارشناسی مربوطه نیز پس از بررسی موضوع به این نتیجه رسید وقف دانشگاه آزاد غیرشرعی و غیرقانونی است و از طرف دیگر هم اعلام کرد اصلاحیه شورای عالی انقلاب فرهنگی در ماده 5 و 10 اشکالاتی دارد که باید تغییر کند.
هفته گذشته، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی موارد اصلاحی را اعلام کرد و اکنون هیأت مؤسس این دانشگاه دو هفته فرصت دارد تا افراد پیشنهادی خود را برای عضویت در هیأت امنا معرفی کند.
در این بین، هفته نامه 9 دی که پیگیر این موضوع بود و قصد داشت در مصاحبه با برخی از اعضای مؤثر در هیأت امنا، این موضوع را پیگیری کند به سندی دست یافت که مشروح مذاکرات یکی از جلسات هیأت امنای دانشگاه آزاد را نشان میدهد. اهمیت این سند از آن روست که با مرور آن میتوان به ریشه بسیاری از مواضع اتخاذ شده و یا سکوت برخی از خواص در حوادث اخیر رسید. در ادامه، ابتدا خلاصهای از این جلسه و سپس به دلیل اهمیت مطلب طرح شده، عین مذاکرات طرح شده آورده میشود:
جلسه هیأت امنای سابق دانشگاه آزاد در اسفند 87
هیأت امنای سابق دانشگاه آزاد در جلسه تاریخ 7 اسفند 87 درخصوص موضوع وقف اموال دانشگاه آزاد و تغییر اساسنامه آن تشکیل جلسه میدهد. در این جلسه، هاشمی رفسنجانی ابتدا در خصوص ارسال اساسنامه پیشنهادی در دست بررسی بودنشان به شورای عالی انقلاب فرهنگی و همچنین ارسال کامل یا ناقص آن برای مقام معظم رهبری، از اعضا نظرخواهی میکند و هر یک از اعضا نظر خود را عنوان میکنند.
میرحسین موسوی در بین حاضران بیش از دیگران نگران موضوع وقف دانشگاه آزاد است. برای همین پیشنهاد میکند وقف اموال، در اساسنامه نیاید؛ بلکه اول وقف شود بعداً اساسنامه پیشنهادی برای رهبری ارسال شود تا وی در برابر عمل انجام شده قرار گیرد. برخی از اعضا در مذاکرات بود از این که سازمان اوقاف بتواند نسبت به این وقف، اشرافی پیدا کند احساس نگرانی میکنند و حتی یکی از اعضا خطاب به هاشمی میگوید: «شما باید با آقا صحبت کنید حتماً تولیت دانشگاه آزاد مثل خیلی چیزهای کوچکتر از این، زیر نظر ولی فقیه باشد و نفرات آن را هم مجمع تشخیص مصلحت و شورای نگهبان و... یعنی افراد هیأت مؤسس را هم ولی فقیه زمان مشخص کنند، در این صورت از شمول کار هم بیرون میاد.» به مذاکرات توجه فرمایید:
هاشمی «نه من با این موافق نیستم، اگر بدهیم به اختیار ولایت فقیه، خیلی آسان مثل بقیه جاها در مسیرهایی میفتد که نمیخواهیم. مثل بنیاد مستضعفان و تبصره82 میشود؛ آنها هم اموالشان کمتر از دانشگاه آزاد نیست. آن وقت آدم نمیداند چه اتفاقی ممکن است بیفتد.»
نظر موسوی
میرحسین موسوی: «بله میتوانیم با این قید بیاوریم که وقف با هیأت مؤسسان خواهد بود و هر کدام از ما هم هر زمان فوت کردیم، چه کسی جایگزین شود و حتی نفرات بعد از آن را هم میتوانیم مشخص کنیم.»
هاشمی: «بله من هم میگویم همین طور تغییر کند. چون وقتی برود زیر نظر رهبری، رهبری یک سری ملاحظاتی دارند که معلوم نیست در دانشگاه ها بتوانیم آن را اعمال کنیم. مثل اینکه چه کسی را نصب بکنیم و چه کسی را نصب نکنیم. اصلاً مسئولیت لوث میشود.»
جاسبی
جاسبی: «من هم موافق آقای هاشمی هستم... ما قبل از اینکه وقف کنیم، بدهیم آقای خامنهای نگاه کنند، نظر بدهند و آنجاهایی که ما نظر داریم، ایشان تأیید بکنند که مثلاً بعداً شورای عالی دبه در نیاورند و دستکاری نکنند. بعد اینجا بیاوریدش و صیغه را بخوانیم و صلوات بفرستیم تا دیگر آنها نتوانند آن قسمت را دست بزنند؛ چون با آن نیتی که واقف، وقف میکند، هیچکس نمیتواند دست کاری کند.»
هاشمی: «من هنوز نگران این هستم که حتی با این فرض، اینها در اساسنامهای که اصلاح میکنند، بندی را بگنجانند که به نحوی دست اوقاف را به یک جای آن بند کنند تا یک شری درست کنند.»
دانشگاه آزاد را موروثی کنیم
هاشمی سپس ادامه میدهد: «در اساسنامه و وقفنامه بیاوریم این اعضای هیأت مؤسس که موجودند تا زمانی که هستند، خوب است و کسی نمیتواند عزلشان کند و برای جایگزینی اینها هیأت مؤسس، خودش باید افرادی را انتخاب کند و بعد از ما هم همینطور باشد. چون ما افرادی را معرفی میکنیم که قبولشان داریم. یعنی همیشه، هیأت مؤسس برای جایگزینی افراد، خودش تصمیم میگیرد که بنابراین تولیت آن یک تولیت ممتد و براساس تفکر همین جمع خواهد بود... یعنی باید راه ورود را ببندیم.»
موسوی: «باید به جای اعضای هیأت مؤسس در اساسنامه، نام این 9 نفر را با عنوان بیاوریم که اینها وقفکنندگان هستند تا اگر مؤسس تغییر کرد، وقف برنگردد.»
سخنان عجیب هاشمی
در این بین هاشمی پیشنهاد یکی از اعضا را که گفته بود (در صورت فوت کلیه یا اکثریت اعضای مؤسس در یک زمان، ولی فقیه تصمیمگیری کند و این مسئله در اساسنامه گنجانده شود) رد کرده و میگوید: «ولی فقیه خوب است؛ ولی اشکالش این است که بعداً اگر نظام ما ولیفقیه نداشته باشد، اگر ما بخواهیم وقف ابدی باشد که نمیشود بگوییم ولی فقیه؛ ممکن است نظام ما ولی فقیه نداشته باشد... تعدادی علیالبدل داشته باشد که در صورت حادثه جایگزین شود.»
یکی از اعضا میگوید: «پس مرجعیت شیعه را جایگزین کنیم.»
هاشمی: «نخیر! همان که گفتم... برای اینکه دستمان بسته نباشد، عناوین کلی مثل آموزش، تحقیق، توسعه کشور، توسعه علم را در وقف نامه بیاورید که بعداً متولی وقف، مصادیق آن را تشخیص میدهد. عناوینی بگویید که همهچیز را شامل بشود.»
هاشمی در پایان در حالی که در ابتدای جلسه اعلام کرده بود در دیدار خصوصی با رهبر انقلاب، ایشان به هاشمی فرمودهاند شورای عالی انقلاب فرهنگی در جریان جلسه فوق قرار گیرد، بدون توجه به آن توصیه میگوید: «ما خبر این جلسه را نباید منتشر کنیم چون من به آقای خامنهای گفتهام ما در این جلسه میخواهیم تصمیماتی بگیریم و بعد آن را به شورای عالی انقلاب فرهنگی بدهیم. اگر خبر این جلسه را منتشر کنیم و مصوبات را به شورا ندهیم، خوب نیست، بنابراین خبر این جلسه را ندهید.»
چند سؤال جدی
اکنون چند سؤال جدی مطرح است که آقای هاشمی به عنوان رئیس مجلس خبرگان باید به آنها پاسخ دهد:
در قسمتی از این جلسه هاشمی میگوید برای اینکه دستمان در وقف اموال دانشگاه باز باشد، باید از عناوین کلی مثل آموزش، تحقیق و توسعه کشور در وقفنامه استفاده کنیم. دقت کنید این دقیقاً همان کاری است که در طرح برخی از نمایندگان وابسته به دانشگاه آزاد در مجلس صورت گرفت و مشهور شد به مصوبه یکشنبه سیاه. بنابراین برخلاف آنچه طراحان مصوبه یکشنبه سیاه ادعا میکردند، این طرح از ابتدا برای نجات دانشگاه آزاد بوده است.
اما مهمترین نکته در این مذاکرات این است که هاشمی رفسنجانی در حالی که در رأس مجلس خبرگان قرار دارد و باید مدافع اصلی اصل ولایت فقیه باشد، چگونه احتمال می دهد شاید روزی نظام ما ولی فقیه نداشته باشد؟ آیا اساساً نظام، بدون ولایت فقیه، اسلامی و مشروع خواهد بود؟ چگونه است هاشمی رفسنجانی دانشگاه آزاد را همیشگی میداند ولی ولایت فقیه را نه؟ کدام نظام مد نظر هاشمی است که ولی فقیه ندارد؟
شاید گفته شود این ادبیات هاشمی سهو لسان بوده و نه اعتقاد قلبی هاشمی؛ این احتمال، هر چند ممکن است اما با بررسی مواضع هاشمی قبل از فتنه سبز تا امروز به همگان ثابت میکند که این، سهو لسان نیست بلکه نشان از تغییر نگاه هاشمی به این مقوله دارد. با این حساب باید پرسید در این صورت آیا واقعاً هاشمی رفسنجانی باز هم باید بر صندلی ریاست خبرگان تکیه بزند؟ سستی در اعتقاد به ولایت فقیه چگونه با چنین جایگاهی تطابق دارد؟
در قسمتی از جلسه، هاشمی دلیل مخالفت خود را پررنگشدن نقش رهبری در سرنوشت دانشگاه آزاد را این گونه اعلام میکند که در این صورت، دانشگاه میافتد در مسیری که ما نمیخواهیم! وی باید توضیح دهد این چه مسیری است که رهبر انقلاب میخواهد و هاشمی نمیخواهد؟ هاشمی در بخش دیگری می گوید رهبری ملاحظاتی دارند که معلوم نیست ما بتوانیم اعمال کنیم، مانند عزل و نصب رؤسای دانشگاهها! مگر رؤسای دانشگاه آزاد قرار است چه کسانی باشند که تغییر آنها غیرممکن نشان داده میشود؟ به دنبال چه افرادی هستندکه مخالفت ولی فقیه را در پی خواهد داشت؟
چرا هاشمی رفسنجانی از اعضای جلسه می خواهد مشروح مذاکرات این جلسه منتشر نشود؟ خود او در ابتدا نظر رهبری را مبنی بر لزوم اطلاع اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی بیان می دارد و در پایان، برخلاف آن دستور میدهد. چرا طراحی مشترک وی با آقای جاسبی و موسوی منجر به تحت فشار قرار دادن رهبری می شود؟
در حالی که اعلام شده بود ناوهای نظامی ایران امروز وارد کانال سوئز میشوند، شبکه تلویزیونی العالم، در خبری اعلام کرد که دو ناو نظامی ایران از کانال سوئز عبور کردند.
خبرگزاری رویترز نیز این خبر را به نقل از شبکه خبری العالم اعلام کرد و افزود که ناوهای ایرانی اکنون به سوی بندری در سواحل سوریه در حرکت هستند.
بنا بر این گزارش، در این خبر آمده است که «دو ناو نظامی ایران از کانال سوئز عبور کردند و اکنون به سوری بندر سوریه در حرکت هستند».
صبح امروز یک مقام مسئول در کانال سوئز اعلام کرده بود که ناوهای نظامی ایران امروز به ورودی جنوبی کانال میرسند و فردا از این کانال وارد آبهای مدیترانه میشوند.
اوایل ماه جاری (بهمن ماه) روابط عمومی نیروی دریایی ارتش در خبری از اعزام ناوگروه نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی به آبهای آزاد (دریای مدیترانه) با هدف تحکیم روابط دوستانه و اعلام پیام صلح و دوستی خبر داد. این ناوگروه متشکل از ناو جمهوری اسلامی ایران خارک و ناوشکن جمهوری اسلامی ایران الوند است.
رژیم صهیونیستی با رصد این اقدام بیسابقه ایران، بشدت از آن ابراز نگرانی و ادعا کرده است که این اقدام برای اسرائیل، تحریکآمیز است.
پیش از این شبکه تلویزیونی سیانان اعلام کرده بود که این اقدام ایران از سال 1979 سال پیروزی انقلاب اسلامی ایران بیسابقه است.
...زهرا رهنورد ارتباطات امام موسیصدر را به مخبرین ساواک گزارش میکرده و یا ساواک مجوز عضویت هیأت علمی دانشگاه ملی (شهید بهشتی) را برای موسوی صادر کرده است...

1- باقیمانده پرونده ساواک میرحسین موسوی و زهره کاظمی (زهرا رهنورد) را که نگاه میکنی، چند نکته جالب در آن وجود دارد. اول این که اسناد مشکوکی در این پرونده مبنی بر همکاری این دو نفر با دستگاه امنیت رژیم پهلوی وجود دارد، مثلاً زهرا رهنورد ارتباطات امام موسیصدر را به مخبرین ساواک گزارش میکرده و یا ساواک مجوز عضویت هیأت علمی دانشگاه ملی (شهید بهشتی) را برای موسوی صادر کرده است.
دومین نکته جالب، دستگیری موسوی به اتهام ارتباط با آلادپوش است. آلادپوش از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق است که عامل اصلی ترور چند مستشار امریکایی بود. موسوی در مقابل بازجوی ساواک، بسیار ذلیلانه رفتار میکند و آنچه از آلادپوش میدانسته و نمیدانسته به بازجویش تحویل میدهد و در یک فرآیند کاملاً مطابق با مبانی حقوق بشر! 10 روز بعد به دلیل نبود ادله آزاد میشود. این در حالی است که چند "همپرونده"ای موسوی که تنها نام آلادپوش را شنیده بودند و از او اطلاعاتی نداشتند، به چند سال حبس محکوم میشوند. شاید رمز اظهارات اخیر موسوی که نظام سلطنت را برتر از نظام جمهوری اسلامی دانسته بود، در همین دستگیری و آزادی باشد.
نکته سوم پرونده موسوی، سفر او و زهره کاظمی با فرزندانشان به امریکا در سال 1355 جهت سکونت دائمی است. آنها که فرصت طلبانه بدون دادن هیچگونه هزینهای از کانون نویسندگان، مجاهدین خلق، جنبش مسلمانان مبارز، علی شریعتی و گروههای مسلمان بهعنوان سکوی پرش روشنفکری استفاده میکردند، میخواستند به مهد روشنفکری یعنی امریکا بروند تا نان سختیهای مبارزین داخلی را بخورند اما یک سال پس از اقامت در امریکا با اوجگیری مبارزات مردمی در سال 1357، تصمیم به بازگشت گرفته میشود.
جالب آنجاست که رئیس جمهور وقت زمانی که برای نخستوزیر نبودن آیتالله مهدوی کنی استدلال میکند، اظهار میدارد که نمیتوانم به ایشان دستور بدهم و آنگاه شخصی مانند موسوی نخستوزیر میشود.
یکی از وزرای مستعفی موسوی میگفت که اکنون مردم میفهمند که رئیسجمهور وقت از دست خودسری و خشکمغزی موسوی چه میکشید.
در زمینه اقتصادی، وضعیت بدتر بود. رانتخواران عضو کابینه موسوی با تأسیس شرکتهای رجا، بنیاد نبوت، بنیاد الهادی و... چنان خون ملت را مکیدند که تا سالها، دولتهای جمهوری اسلامی باید تاوان پس میدادند. کوپنی کردن تمام اجناس تا جارو دستی، بالا رفتن نارضایتی عمومی را در پی داشت و نسل دهه 60 به نسل صفهای طولانی کوپن معروف شدند. موسوی همیشه جنگ را بهانهای برای ناکارآمدی هایش قرار میداد اما 20 سال پس از پایان جنگ معلوم شد که وزارت اقتصاد میگفته که میتواند جنگ را اداره کند و نظامیان نیز از ادامه جنگ تا پیروزی سخن میگفتند و این گونه موسوی دولتش را با عنوان "بانی جامزهر" به پایان برد.
موسوی که توهم و خیال، جزو ثابت زندگی سیاسیاش بود، در روزهای پاییزی 87 میگفت که اسم من 20 میلیون رأی دارد و 20 میلیون رأی خاتمی به خاطر حمایت من بود! مشارکتیها و مجاهدین انقلاب که مرکب خوبی برای سواری پیدا کرده بودند، پس از انصراف خاتمی به دمیدن درکوره توهم موسوی شدت بخشیدند. موسوی با ایدههای انقلاب مخملین مانند رنگ سبز و کمیته صیانت از آرا تجهیز شد. برخی افراد روی صحنه نیز در پشت صحنه، موسوی را محکمتر کردند که تو میتوانی احمدینژاد را شکست دهی و شکست احمدینژاد یعنی هدف قرار گرفتن ولایت فقیه!
مناظره اما رؤیاهای مخملی موسوی را بههم زد و تقلب گفتمانی او برای پنهان شدن در پناه خط امام در پیش چشم 70 میلیون ایرانی افشا شد.
"چیزچیز"های موسوی نشان داد که او در برابر افشاگریهای احمدینژاد پاسخی ندارد و اعتراضهای بیپاسخ احمدینژاد نمایانگر پیوند موسوی با مفسدان، آقازادهها و رانتخواران بود.
موسوی در انتخابات نتوانست مردم را در ریاست بر جمهور نمایندگی کند و این برای اولین بار در حیات 40 ساله سیاسی موسوی بود که فرصت طلبیاش ناکام مانده بود. پس پیشنهاد آقازادهها و خانمزادهها را پذیرفت و فاز دوم براندازی را شروع کرد. مهدی و فائزه زمینه را برای نشان دادن تجلی واقعی موسوی فراهم کرده بودند. روز شنبه 23 خرداد دفتر مجمع تشخیص مصلحت نظام محلی برای پیمان چهار نفره علیه انقلاب اسلامی شد. خاتمی، موسوی، سید حسن و تکیهگاه فتنه قرار گذاشتند تا آخر با هم باشند و چه خوب به عهدشان وفا کردند.
پشتیبانان موسوی هم با سکوتشان او را تشویق میکردند، گویی قرار است حاکمیتی دوگانه ایجاد شود و خواص ساکت نقش حکم و واسطه را بازی کنند. همانگونه که تکیه گاه فتنه همیشه از لفظ "این طرفیها" و "آنطرفیها" استفاده میکند.
سقوط دیکتاتور مصر و گشوده شدن معبری طلایی برای صدور انقلاب اسلامی به کشورهای عربی و مسلمان، انگلیس، امریکا و اسرائیل را آنچنان آشفته کرده بود که بنابرمثل "الغریق یتشبّث بکل حشیش"، موسوی و کروبی را برای نا امنکردن ایران برگزیدند. موسوی این بار هم کوشید تا از این فرصت امریکایی بهره برده اما روز 25 بهمن مصداق «ومکروا و مکرالله والله خیر الماکرین» بود. 2- فرصت طلبی و تغییر عقیده در جهت قدرت و گفتمان غالب جهانی دو ویژگی موسوی است که میتواند غالب تحرکات بعضاً متناقض سیاسی او را توجیه کند! موسوی که در کارنامه سیاسیاش هیچ رگهای از دین و معنویت به چشم نمیخورد، به یکباره به عضویت حزب جمهوری اسلامی درمیآید و در فرم عضویتاش مینویسد که حاضر به همکاری تمام وقت و 24 ساعته با حزب هستم! و این گونه با یاری سمپاتهای سابق مجاهدین خلق، موسوی در نظام جمهوری اسلامی رشد میکند و پس از سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی و وزارت خارجه، در یک فرایند خاص به رئیسجمهور وقت تحمیل میشود. 3- اگر نبود درایت و رهبری داهیانه امام خمینی(ره) در دهه 60، میتوانستیم لقب بدترین دهه انقلاب را به دولت موسوی تقدیم کنیم. آزادیهای مشروع در دولت موسوی به پایینترین حد خود رسید تا جایی که رسماً دولت وقت رنگ مشکی و خاکستری را به عنوان رنگهای مورد قبول معرفی کرد و این چنین بود که موسوی در کنار موسیلینی تنها رؤسای دولتی بودند که برای مردم رنگ اجباری لباس تعیین میکردند. 4- 20 سال سکوت موسوی از 1368 تا 1388 بی شباهت به قصد او برای اقامت در امریکا در سال 1355 نبود و اگر تندرویهای رفقای موسوی در دهه 60 نبود، بعید نبود که او به امریکا یا فرانسه برای اقامت دائم سفر کند! به هر روی موسوی، 20 سال نقاشی کشید و خوشحال بود که سنگ بنای رانتخواری، حلقه بسته مدیریت تکنوکراسی را نهاده است و هاشمی و خاتمی به راه او میروند اما در سال 1388 فضای تنفس موسوی دگرگون شد. 5- دوستی میگفت عکس موسوی در حالی که مشتها را گره کرده و در وضعیتی دون شأن یک انسان متشخص برروی سقف ماشین شعار میدهد، نشان میداد که او و هوادارانش چه نقشهای برای ایران اسلامی داشتند. علیرغم هشدارهای رهبری معظم انقلاب، یک هفته خیابانهای تهران محل اردوکشی چماقبهدستهای سبز شد و آرامترین حرکت موسوی و طرفدارانش در عصر روز 25 خرداد، با حمله به پایگاه نظامی و هفت کشته به پایان رسید. موسوی که به عروسکی در دست دشمنان انقلاب تبدیل شده بود، هشت ماه کوشید تا هوادارانش را در خیابان نگه دارد، 30 خرداد، روز قدس، 13 آبان، 16 آذر و عاشورا پلههایی برای موسوی بود تا هوادارانش را از جماعت دارای ابهام به نتیجه انتخابات به گروهی محدود از سلطنتطلبها و بهاییها و خانوادههای معدومین منافق تبدیل کند که کینه یزیدی از امام حسین(ع) را در سینه داشتند. 6- در روزهای اوج انقلاب اسلامی، در روزهایی که مردم ایرانبا نشاط و شادی تمام جشن 22 بهمن را بی مبارک مصری بر پا کردند، سران فتنه نیز به وظایف سازمانیشان عمل میکردند. در دو ماه گذشته فحش و ناسزایی نبود که موسوی و کروبی نثار انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی نکنند، کار به آنجا رسید که در سالروز انقلاب اسلامی نظام منحوس شاهنشاهی بهتر از نظام اسلامی خوانده شد.
در حالی که حامیان خارج نشین و عده ای ساده لوح که هنوز بعد از وقایع رخ داده توسط اسرائیل و امریکا به سرکردگی موسوی و کروبی چشمان آنها را باز نکرده است ، برخی از هوادارانشان جهت ادامه اغتشاشات و حضور در خیابان برای مقابله با نیروی انتظامی و بسیج دستورالعمل ادر می کنند .
در یکی از مطالب منتشر شده در سایت بالاترین که این روزها اخبار اغتشاشات و آشوبها را سعی دارد با هر دستاویزی منتشر نماید نکات جالبی پیرامون چگونگی برخورد با نیروهای بسیج مطرح شده است!
در این مطلب آمده : "دوستان عزیز دقت کنید.. لازم نیست خیلی وقت صرف کنید.. فقط جفت قلم پا و دستشون رو بشکنید.. اینطوری واسه ۴-۵ ماه حتا اگر هم بخوان نمیتونن کاری کنن ! اما یادتون نره، "جفت پا" و جفت دست"... دست رو از ساعد بشکنید که کاملا آویزون بشه، پا رو هم از "ساق".. کافی هست ۲ نفر نگه دارن، ی نفر با میله آهنی/چوبی بزنه، .یا با لگد، اگر دلش رو دارید.. با ی ضرب تموم میشه.. بعدشم مثل ..... ولش کنید همون جا تا رفقاش بیان جمعش کنن. ..اینطوری حد اقل ۲-۳ نفر از نیروهاشون مشغولش میشن، در صورتی که اگر بکشید، کسی واسه مرده وقت نمیذاره..... نتیجه" ۲ دست و ۲ پاشون رو بشکنید". موفق باشید."
در قسمت دیگری از مطالب مدعیان راهپیمایی سکوت و همراه با آرامش آورده شده:
گفتنی است شبکه های ماهواره ای و سایتهای وابسته به حلقه فتنه گران در مطالب خود بارها بر مسائل حقوق بشر و آزادی تاکید داشته اند هر چند که بر همگان مشخص است که شعارهای آنها تنها برای عوامفریبی عده ای ساده لوح است .
لازم به یادآوری است در آخرین آشوب خیابانی که به دستور موسوی و کروبی در 25 بهمن صورت گرفت 2 تن از هموطنانمان با ضرب گلوله منافقین به شهادت رسیدند .
« ر. پ» درخلال راهپیمایی غیرقانونی 25 بهمن دستگیر شد. وی که در این راهپیمایی غیر قانونی شرکت کرده بود پس از تذکرات متعدد چند مسئول حاضر در صحنه مبنی بر ترک این تجمع، به مخالفت پرداخته و به شعارهای تحریک آمیز خود ادامه داده و مامورین را تهدید به دستگیری خود کرد!
این بازیگر نسبتا معروف پس از انتقال به بازداشتگاه اعلام نموده که از حالت تعادل خارج بوده و نفهمیده که چگونه به این تجمع وارد شده است.
وی که مقداری هم قرص های روانگردان بهمراه داشت ، پس از بازجویی های اولیه مشخص کردید که بعلت اعتیاد و مصرف قرص های روانگردان به این تجمع پیوسته است.
خانواده وی این روزها پس از مراجعه به مسئولین ذیربط خواهان کمک مسئولان برای ترک اعتیاد وی از قرص های روانگردان شده اند.
پایگاه اینترنتی جرس وابسته به حلقه لندن ضمن انتشار مطلب فوق نوشت: مخالفان یا از تغییر مأیوس می شوند و یا از سران جنبش و به توانایی آنها شک خواهند کرد.
نویسنده جرس ادامه می دهد: به جای اینکه سرخوش از 25 بهمن باشیم، نگران نیامدن مردم باشیم. باید واقع بین بود. شما نمی توانید دولت ایران را با جاهای دیگر مقایسه کنید، چون آنها اصلاً قابل مقایسه نیستند و تا آخر راه می مانند. متأسفانه دولت در ایران مانند مصر یا تونس نیازمند حمایت خارجی برای بقا نیست. ضمن اینکه ناآرامی های این کشورها، موقعیت دولت ایران را تقویت هم کرده است.
سایت ضدانقلابی خودنویس هم که مانند جرس نقش فعالی در اغتشاش کور و ناکام 25 بهمن ایفا می کرد، اندکی از ناگفته های بسیار را بازگو کرد و نوشت: وب نویسان کار خبررسانی و نظرنویسی را تبدیل به دعوت برای حضور در تظاهرات کردند. خبررسانی، همراه با تشویق و ترغیب و ایجاد هیجان برای حضور در تظاهرات بود. نکته جالب توجه این جا بود که بیشتر این تشویق ها توسط اهل قلم ساکن خارج از کشور صورت می گرفت. سال ها پیش جزوه ای 27 صفحه ای زیر عنوان «دو مقاله درباره تبلیغات» توسط حزب توده منتشر شد که نویسندگان آن- احسان طبری و مهرداد پویا- در مقابل واژه پروپاگاند، «ترویج» و در مقابل واژه آژیتاسیون، «تهییج» را قرار دادند. این دو اصطلاحی ست که لنین در کتاب «وظایف سوسیال دمکرات های روسیه» به کار برده است. آن چه ما در چند روز اخیر در رسانه های اینترنتی مشاهده کردیم، تهییجی بود که مخالفان صورت می دادند و در این تهییج، آن چه تا حد زیادی به آن پرداخته نمی شد و مسکوت می ماند، عوارض و عواقب این حرکت سیاسی بود. در روزهای اولیه انقلاب 57 عاملی که رسانه های گروهی و حزبی، و از جمله رسانه های عمومی حزب توده را نامعتبر و غیرقابل استناد می کرد و اعتبار عمل سیاسی آن ها را مورد تردید قرار می داد به کار بردن خارج از حد متعارف همین تهییج بود. ما به شدت احساسات را در انعکاس رویدادها دخالت دادیم.
این پایگاه اینترنتی ادامه می دهد: وقتی این احساسات، کار را به جایی می کشاند که تظاهرات پراکنده چند هزار نفری را تظاهرات میلیونی بنامیم و آن را مبدأ تحلیل های سیاسی خود قرار دهیم و باعث شویم عده ای بر این مبنا اقدام به عمل سیاسی کنند، به معنای این است که حقیقت را قربانی احساسات خود کرده و ذهن خواننده را به بیراهه کشیده ایم.
سایت صهیونیستی بالاترین به توجیه کاربران ضدانقلابی خود درباره مواضع منافقانه موسوی و نام بردن وی از امام خمینی پرداخت.
موسوی هر چند که مورد حمایت کامل جریان های هدایت کننده ضدانقلاب در خارج کشور قرار دارد اما بعضاً به اعتبار نام بردن از امام و انقلاب و قانون اساسی مورد تخطئه نیروهای میدانی در فضای مجازی قرار می گیرد که تأکید می کنند اپوزیسیون سبز با اسلام و امام و قانون اساسی دشمنی کامل دارد.
این سایت صهیونیستی که پیش از این تا مرز اهانت به پیامبر اسلام(ص) و ستایش از عبیدالله بن زیاد و یزید- به خاطر برپایی جنایت روز عاشورا- پیش رفته، ادامه می دهد: ما باید خمینی را مقابل خامنه ای نشان دهیم. الله اکبر شعار مختص حکومت بود و آن زمان که مخالفان در نمازجمعه از الله اکبر استفاده کردند، کسانی می گفتند ما اعتقاد نداریم به الله اکبر و این بد است و مال اسلام است و از این حرف ها. فکر می کنم وقت آن رسیده که به عقلانیت [نفاق] مورد نظر موسوی برسیم. ما نباید کوتاه بین باشیم. امروز خمینی در قید حیات نیست. ما باید با استفاده ابزاری از نام او، به اپوزیسیون سبز سود برسانیم.
بالاترین در پایان این مطلب توهم آلود و خودفریبانه نوشت: فکر می کنید کسانی که خامنه ای را ولی فقیه و عادل و پاک می دانند با چه وسیله ای می شود بی اعتقاد کرد و به شک انداخت؟ ما برای تفرقه بین ولایت مداران و جنگ انداختن بین آنها و تضعیفشان، باید خامنه ای را به نام خمینی بکوبیم.
این تحلیل اگرچه پرده از عمق نفاق فتنه سبز می گشاید اما در نوع خود نشان می دهد که گردانندگان رسانه های ضدانقلاب تا چه قدر پرت از مرحله و احمق هستند؛ چه اینکه نام بردن از حضرت امام خمینی(ره) به مفهوم تاکید بر همه ارزشهای والای خط امام نظیر اسلام خواهی، عدالت طلبی، استکبارستیزی و در رأس همه آنها ولایت فقیه است، همچنان که امام بارها بر شایستگی های حضرت آیت الله خامنه ای برای رهبری تصریح فرموده اند. از طرف سوم نیز منظومه فکری حضرت امام آن قدر جامع و مانع و روشنگر و بصیرت بخش است که تأکید بر نام و یاد آن حضرت باعث رسوایی منافقین در طول 3 دهه عمرمبارک انقلاب اسلامی شده و آخرین این منافقین، عناصری نظیر موسوی و کروبی و خاتمی هستند که دستشان به برکت تأکید ملت بر خط امام خمینی رو شد.
هر نظام و تشکیلات سیاسی دارای قوانین و موازینی است که برای تمام افراد فعال در آن حزب رعایت و عمل به آن قوانین و چهارچوبها از بدیهیات میباشد. در واقع وقتی فردی عضو یک حزب میگردد ابتدا اساسنامه آن را پذیرفته و بر آن مبنا برگه عضویت را پُر نموده و در آخر پای اساسنامه را امضاء میکند و در واقع خود را محصور در این ضوابط و قوانین مینماید و مادامی که در آن جا فعالیت داشته و حضور دارد بطور طبیعی بر آن مبنا رفتار سیاسی خود را شکل میدهد و اگر روزی از ادامه فعالیت به هر دلیل منصرف گردید برگهی انصراف را پُر نموده و در حقیقت استعفای خود را از عضویت در حزب اعلام و پس از آن به عنوان فردی حقیقی و خارج از محدودیتهای آن تشکیلات (در واقع ضوابط) به حیات خود ادامه میدهد.
جمهوری اسلامی مثل تمام نظامهای موجود در جهان دارای چهارچوب و ضوابطی است و در نظام سیاسی و انتخاباتی جمهوری اسلامی ضوابط و قوانینی وجود دارد که برای تمام افرادی که در حاکمیت نظام و تابعیت جمهوری اسلامی هستند لازمالاجرا است. البته افرادی هستند که با نظام انتخاباتی مخالف و آن را اعلام نیز کردهاند و نظام نیز از نقطهنظرات آنان اطلاع دارد ولی صرف این مسئله برای تولید اشکال نمیکند چرا که آزادی بیان در ایران وجود دارد و افراد آزادند که نظرات و ایدههای خود را بیان نمایند اما اگر کسی میخواهد در انتخابات جمهوری اسلامی شرکت نماید و فعال و عضو باشد باید ضوابط و قوانین مربوطه را قبول داشته باشد و اگر قبول نداشته باشد صلاحیت شرکت در آن را نیز ندارد. یکی از این قوانین تأیید صلاحیت کاندیداها توسط شورای نگهبان است. که ابتدا باید سلامت او تأیید سپس در رقابتها و فعالیتهای انتخاباتی حضور پیدا کند. و در چهارچوب قوانین اعلام شده عمل نماید پس از پایان انتخابات مجداً شورای نگهبان نیز سلامت نظام انتخاباتی که افراد انتخاب شدهاند مورد بررسی قرار گیرد و بعد از آن فرد به عنوان نماینده مجلس شورا یا خبرگان و... پذیرفته میشود و اگر در این بین فرد یا افرادی در اجرای این مسیر قانونی دارای شکایت باشند قانون دست آنان را برای شکایت رسمی از دیگر رقبا یا نحوه برگزاری انتخابات به شورای نگهبان باز گذاشته تا بتوانند احقاق حق نموده و شورای نگهبان با بررسیهای لازم نظر خود را در باره به حق یا نا به حق بودن آن شکایت اعلام و مجدداً همان مسیر قانونی عملی گردد.
این روند در طول بیش از سی انتخابات در نظام جمهوری اسلامی ساری و جاری بوده است. اما در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری آقای میرحسین موسوی که با شعار قانونگرایی به صحنه آمد و قبل از آن اصل نظام انتخاباتی را در ایران پذیرفته بود و تمام مراحل قانونی انتخابات را پشت سر گذاشت و از تمام فرصتهای قانونی که برای او ایجاد شده بود استفاده کرد، در آخر که نتوانست اعتماد و رأی مردم را جلب نماید و در انتخابات شکست خورد و قبل از اعلام رسمی آرا، خود را فرد پیرو معرفی کرد در حالیکه مجری انتخابات وزارت کشور بود و هنوز اعلام آراء نشده بود و پس از آقای موسوی انتخابات را ناسالم و به آن اعتراض کرد و به جای اینکه این اعتراض را به مبادی قانونی اعلام نماید اعتراضات را به سطح خیابانها کشاند و اموال مردم را به آتش کشید و سلب امنیت از آنان و نظام نمود. با اینحال شورای نگهبان به شکایتها رسیدگی کرد و در آخر صحت روند برگزاری انتخابات تأیید گردید. اما کاندیداهای جاهطلب و لجوج از پذیرش رسمی قانون سرباز زدند و دشمنان قسم خورده امام و جمهوری اسلامی را در ضربه زدن به نظام یاری کردند. لذا اینان اگر قانون را به نفع خود نمیخواستند و قانونگرا بودند در تمام این مسیر بایستی ملزم به اجرای قانون بوده و پس از اعلام رسمی از نظر شورای نگهبان راجع به صحت انتخابات، به این داوری کردن مینهادند.
نمونهی دیگر همین موضوع نامهنگاری کذایی برای دریافت مجوز راهپیمایی روز 25 بهمن بود. که همگان دیدید حضراتی که خود را علیالظاهر پایبند به قانون نشان میدادند و میخواستند بگویند که مثلا قانونگرا هستند چگونه دو سه روز بعد اعلام کردند که چه مجوز داشته باشیم و چه نداشته باشیم راهپیمایی را انجام خواهیم داد. و حتی به صراحت بیان کردند که ما تا به حال هم مجوزی نداشتهایم و از این به بعد هم نخواهیم داشت.
روز 25 بهمن 89 وقوع یکسری تجمعات پراکنده افراد ضدانقلاب که در پوشش حامیان میرحسین موسوی ظاهر شده بودند، سبب شد تا علاوه بر ترافیک سنگین در این معابر که موجب زحمت مردم و اخلال در زندگی عادی آنان شد، رسانههای خارجی و مخالف جمهوری اسلامی ایران را هم به شادمانی واداشت.
اگرچه این افراد تحت هدایت میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دست به جنایات بزرگتری هم مانند هتک حرمت روز عاشورای حسینی و همچنین پاره کردن عکس بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران زده بودند اما اقدام جدید آنان در روز 25 بهمن سبب شد تا همه سیاسیون حتی خواصی که تاکنون سکوت کرده و با انتقادات گسترده مردم روبرو شده بودند هم نسبت به این اقدام موضع بگیرند و آن را محکوم کنند.
اگر از آقای هاشمی رفسنجانی که این روزها متهم است در جایگاه تکیهگاه فتنهگران قرار گرفته صرفنظر کنیم، تقریبا تمامی بزرگان اهل سیاسیت کشور خواستار محاکمه فوری و برخورد قاطع با این افراد شدهاند؛ رویکردی که به نظر میرسد پایان کار این افراد را نزدیکتر خواهد کرد.
حرف مردم یک کلام؛ محاکمه والسلام
اما آنچه در این میان سبب شده تا فعالان سیاسی از مرگ قطعی سران فتنه خبر دهند، خواسته عموم مردم است؛ مردمی که در روزهای اخیر و در راهپیماییهای متعدد خود صریحا خواستار برخورد و محاکمه این افراد شده و آنان را مسبب جنایتهای دو سال اخیر و همچنین به شهادت رسیدن دو نفر از هموطنانمان در 25 بهمن میدانند.
کسانی که بر خلاف قانون عمل نمایند و دست به اقدامات خرابکارانه بزنند، در همه کشورهای دنیا موظف به پاسخگویی در برابر اعمال خود هستند و در صورت اثبات جرم، به شدت با آنان برخورد میشود. سران فتنه در ایران هم از این مساله مستثنی نیستند.
از سوی دیگر، حمایت صریح و رسمی گروهکهای تروریستی و ضدانقلاب به همراه سلطنتطلبهای تابلودار و فرقههای ضاله مانند بهاییت از فتنهگران یکی از موضوعاتی بوده که اگرچه از سوی موسوی و کروبی به صراحت مورد تایید قرار گرفته و آنان با آنچه اسلامی رحمانی نامیده اند، به نظر می رسد حتی با کفار و ملحدین هم مشکلی ندارند. حضور همه دشمنان به طور عینی در آشوبهای پراکنده 25 بهمن نیز دیده و سبب شد که از حوادث این روز به عنوان "آشوب اسرائیلی" نام برده شود.
البته برخی از صاحبنظران معتقدند برخورد قانونی و قضایی با این افراد نه از جهت تنبیه به منظور تغییر روش بلکه به این منظور است که امثال کروبی و موسوی و حامیانشان همانند بنیصدر، منافقین و سایر معاندان و مخالفان انقلاب اسلامی تبدیل به درس عبرتی برای آیندگان این سرزمین تاریخی شوند، دارای ضرورت است.
سران فتنه و کارمندی رسمی برای کاخ سفید
انقلاب مردم مسلمان مصر در ماه اخیر حسنی مبارک، دیکتاتور متحد غرب و صهیونیست ها، را از این کشور فراری داد اما آنچنان که تحلیلگران می گویند این تنها بخش نخست از انقلاب مردم مصر بوده است چرا که دولت موقت پس از مبارک همچنان مهره های منتخب او هستند.
این کارشناسان معتقدند ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در تلاشند تا با مصادره انقلاب مردم مصر حکومت آتی این کشور را هم همسو با مطالبات خود تاسیس و هدایت کنند اما حضور مصری ها در صحنه و نگاه ویژه افکار عمومی دنیا به انقلاب مصر مانعی بزرگی برای تحقق هدف این دو متحد رژیم مبارک محسوب می شود.
این واقعیت موجب شده سیاستمداران غربی و صهیونیستی به فکر ایجاد محوری ثانویه برای انحراف افکار عمومی و کاهش فشارهای آنان باشند.
به گفته برخی منابع خبری، سران آمریکا و رژیم صهیونیستی معقدند اگر این رویداد ثانویه در کشوری مثل ایران ایجاد شود مصداق مثل "یک تیر و دو نشان" خواهد بود، زیرا با این اقدام علاوه بر اینکه می توان جمهوری اسلامی را به عنوان دشمن اصلی واشنگتن و تل آویو و نیز حامی اصلی ملت مصر تحت فشار گذاشت که استراتژی مصر هم با مانع کمتری به سرانجام می رسد.
در همین راستاست که گفته میشود تحرکات اخیر سران داخلی فتنه در ایران به ویژه در 25 بهمن، دیکته شده - با واسطه یا بی واسطه - محافل غربی و صهیونیستی و زمینه سازی برای اهداف منطقه ای آنهاست. البته غربیها پیشتر و در جریان فتنه 88 حمایت گستردهای از جریان فتنه کردهاند.
پاشنه آشیل فتنه، کسب دستور از بیگانگان است
البته ارتباط با بیگانگانی که دشمن آشکار ایران و اسلام هستند، بیشتر از آنکه باعث قوت فتنهگران باشد، موجب ضعف آنان شده است؛ چرا که از یک سو ماهیت واقعی آنان را در خیانت به آرمانهای انقلاب و ضربه زدن به استقلال کشور را اشفا کرده و از دیگر سو سبب شده تا به محض قطع ارتباط میان آنها با حلقه حمایتی خارج از کشور، به شدت میزان تاثیرگذاری آنها را کاهش بدهد و سبب شود تا حتی دیگر شاهد تحرکات پراکندهای مانند 25 بهمن هم نباشیم.
در همین راستاست که فعالان سیاسی و امنیتی معتقدند حصر خانگی موسوی و کروبی با توجه به تلاش های گسترده محافل بیگانه از جمله صهیونیست ها برای استفاده ابزاری از آنان، می تواند گزینه مناسبی برای بستن آخرین فضای تنفس جریان فتنه باشد؛ تنفس مسمومی که در ماه های اخیر تنها با دلارها و برنامه های صهیونیستی و آمریکایی ادامه کرده است.
کنگره آمریکا قصد دارد نام منافقین را از فهرست گروههای تروریستی وزارت خارجه اش حذف کند تا اغتشاش گران داخلی در ایران بتوانند بدون برچسب ارتباط با منافقین به آشوب طلبی و تلاش در جهت مطامع آمریکا ادامه دهند.
بدین منظور در 17 فوریه 2011 یکی از اعضای کنگره آمریکا به نام فیلنر (نماینده دموکرات ایالت کالیفرنیا) پیشنهاد قطعنامه 94 علیه ایران را داد؛ قطعنامه ای که خواستار پایان بخشیدن به آنچه که خشونت، دستگیری، شکنجه، بدرفتاری با شهروندان نامیده و همچنین آزادی بی قید و شرط زندانیان سیاسی در ایران است.
همچنین این قطعنامه، دولت آمریکا را ملزم می کند که آنچه موارد نقض حقوق بشر در ایران نامیده را محکوم کند و «از تلاشهای مردم ایران برای حرکت به سوی دموکراسی» حمایت کند و نام سازمان مجاهدین خلق ایران را از فهرست سازمانهای تروریستی خارجی وزارت خارجه حذف کند چراکه دولت ایران از آن به عنوان مستمسکی برای سرکوبی معترضان و مخالفان استفاده می کند.
همچنین این قطعنامه، رئیس جمهور آمریکا را ملزم می کند که تحریمهای بیشتری را علیه ایران و هر فرد یا موئسسه ای که با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همکاری می کند اعمال کند و از رئیس جمهور آمریکا می خواهد که متحدان آمریکا و سایر کشورها را تشویق کند اقدامات لازم جهت جلوگیری از دسترسی بانکها و موئسسات مالی ایران (که درگیر فعالیتهای هسته ای و حمایت از گروههای تروریستی هستند) به نظام مالی بین المللی را صورت دهند.
در حال حاضر این قطعنامه به کمیته امور خارجه ارجاع داده شده است.
مجید محمدی، عضو حلقه کیان که در دوره اصلاحات در روزنامههای زنجیرهای دوم خرداد مطلب مینوشت و اکنون در آمریکا مشغول به فعالیت علیه جمهوری اسلامی است و در سایتها و رسانههای ضد انقلاب فعالیت می کند، در گفتگو با سایت دانشجونیوز، به دلایل اصلی عدم موفقیت جنبش سبز و فتنه گران پرداخت.
مجید محمدی که ادعا می کند سی کتاب در جامعه شناسی و سیاست و فلسفه نوشته، همچون جنبش سبز و فتنه گران در تحلیل خود انسجام فکری ندارد و استراتژی مشخصی برای تحلیل مسائل منطقه و ایران نمی شناسد. زیرا با یک دو سه چهار کردن مطالب پراکنده و ارائه سه راهکار به صورت یک دو سه که بازهم از استراتژی مشخصی برای مسائل ایران برخوردار نیست به دنبال آن بوده که با دست پاچگی اتفاقات مصر و تونس را به ایران هم ربط دهد. در حالی که همین پاراگراف های پراکنده و نامنسجم خود گویای آن است که مسائل ایران با تونس و مصر یکسان نیست و همان طور که مجید محمدی نیز در نوشته های خود آورده، در ایران عده ای که قبلا در قدرت بوده اند و نظام و قانون اساسی را با ظرفیت اصلاحات معرفی کرده اند حالا به خاطر از دست دادن قدرت، یا به آمریکا و اروپا رفته و کشور را ترک کردهاند، یا اصل نظام را نشانه گرفته اند و یا انتخابات را زیر سوال بردهاند و یا...
مجید محمدی که خود را طرفدار آزادی و دمکراسی غربی و حقوق بشر معرفی می کند یادآور شده که تنها راه موفقیت فتنه گران برای برقراری آزادی و دمکراسی باید توافق بر سر سقوط ولایت فقیه و اصل نظام جمهوری اسلامی باشد. وی معتقد است نظام جمهوری اسلامی، ظرفیت و قابلیت اصلاحات را ندارد و بنابراین باید راهکاری را انتخاب کرد که بدون خشونت، این حکومت را تغییر داد.
محمدی علل اصلی عدم موفقیت جنبش سبز را در سه محور میداند:
1- عده ای به دنبال تغییر محمود احمدی نژاد و عده ای به دنبال سقوط ولایت فقیه بودند و برخی دیگر نیز خواستار آن بودند که سهم آنها در قدرت بیشتر شود و به دنبال تغییر رئیس جمهور و نظام نبودند. در حالی که در تونس و مصر همه یک خواسته داشتند و آن تغییر مبارک و بن علی بود.
2- محمدی دلیل دوم را عدم ایستادگی در خیابان تا عقب راندن نیروهای بسیجی می داند و معتقد است که اگر موسوی می گفت که می مانم تا انتخابات باطل شود نتیجه ای دیگر می گرفتند.
3- و در نهایت دلیل سوم را حضور اصلاح طلبان در قدرت و نظام در دهه های گذشته می داند که به دنبال تغییر بنیان های نظام نبودند بلکه خواهان سهم بیشتری در قدرت بودند. به زعم او با موسوی و جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب که شعارهای اصلی جنبش سبز (گروه اول) را قبول نداشتند نمیشد ولی فقیه را سرنگون کرد.
در ادامه وی برای موفقیت جنبش سبز سه راهکارارائه میدهد:
1- توافق معترضان کف خیابان برای سقوط نظام مبتنی بر ولایت فقیه
2- فراتر رفتن از رهبری موسوی و کروبی و کسانی که به سهم خواهی در قدرت توجه دارند و سابقه مشارکت در نظام را دارند
3- استفاده نسل جوان نابرخوردار از درآمدهای نفتی از یک موقعیت برای اشغال بخشی از فضای عمومی و استقامت برای حفظ آن تا سقوط رژیم.
تحلیل و ارزیابی مطالب مجید محمدی به خوبی نشان می دهد که از طرفی تشتت آراء و نظریات در جریان موسوم به جنبش سبز بسیار زیاد بود به حدی که از لیبرال رادیکال تا مارکسیست و سلطنتطلب رادیکال در آن دیده میشد و از طرف دیگر این گروهها به همین دلیل از ابتدا فاقد استراتژی و تاکتیک منظم و مشخص و همچنین وجود رهبری قابل قبول برای همهی طیفها بوده است.
وقتی این گروه ها و افراد تا این حد از هم گسیخته و پر از اختلاف هستند چگونه می خواهند راهکار مشترکی برای مسائل ایران و منطقه بیابند و مردم ایران که به آنها اعتماد ندارند در کجای این راهکار و تفکر سیاسی قرار دارند؟
به همین علت است که میبینید روزی موسوی و کروبی خود را رهبر این جریان میدانند، روزی اعضاء حزب مشارکت و مجاهدین و مجمع روحانیون و روزی دیگر مسعود رجوی و سازمان منافقین.
همانطور که محمدی اشاره کرد عده ای از سبزها دنبال قدرت بودند، عدهای به دنبال براندازی نظام، و عدهای دیگر جیرهخوار سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا و اسرائیل و انگلیس بودند.
این موضوع هم موضوع درستی است که روال همیشگی اصلاحطلبان این بوده که در درون حاکمیت باشند و تز «حاکمیت دو گانه» را دنبال کنند. مگر میشود جریانی در درون دولت باشد و پز اپوزیسیونی به خود بگیرد! اصلا این ادعا به حدی خندهآور و مضحک است که داد برخی از همفکران خودشان را نیز در آورد.
خلاصه آن که بسیاری از افراد چون مجید محمدی، بدون آن که انسجامی در تفکر خود و ارائه راه حل برای جامعه ایران داشته باشند، قبلا از اصلاحات می گفتند چون در قدرت بودند و خاتمی رئیس جمهور بود اما حالا نظام جمهوری اسلامی را سد راه خود می دانند و به دنبا سرنگونی آن هستند. تنها می دانند آن چه موجود است مطلوب آنها نیست اما برای مردمی که انتظار دارند در خیابان ها بمانند هیچ توضیحی ندارند که قرار است چه ارمغانی برای مردم بیاورند. فقط به دنبال نفیند نه اثبات. بنابراین مدل مطلوب ندارند. و البته که با این اوضاع نمیتوان کاری به پیش برد.
آنها که از حالا قواعد دمکراسی را نمی شناسند و قبول ندارند و به خواست مردم بها نمی دهند و تنها به دنبال قدرت با هر شیوه و وسیله ای هستند چگونه می خواهند مردم را راضی کنند تا در خیابان ها بمانند؟
اگر در مصر و تونس و یمن و بحرین و امثالهم که به تبع انقلاب اسلامی و الگوگیری از مدل آن، امروزه شاهد انقلاباتی هستیم به دلیل وجود حکامی دیکتاتور و مستبد است که اجازه نفس کشیدن به مردم را نمی دادند و نمی دهند. و حال آن که قصه جمهوری اسلامی از اساس با این کشورها متفاوت است. در حالی که مردم در انتخابات و 22 بهمن و دیگر رفراندمهای هر سالهی جمهوری اسلامی با جمعیت میلیونی و رو به فزونی خود بارها نشان داده اند که از نظام و رکن اساسی آن یعنی ولایت فقیه حمایت می کنند چگونه تز مضحک امثال مجید محمدی به ثمر خواهد رسید؟!
جالبی ماجرا در این است که همین شخص چندی پیش در مورد جریان سبز و اعضاء آن حرفهای جالبی زد. مجید محمدی در توصیف جریان سبز نوشت:
«آنها اهل ریاضت کشی نیستند. می خواهند با شورت کوتاه و تاپ بیرون بیایند. می خواهند سینه بزنند و شب اگر هوس کردند، لیوان شرابی بنوشند. می خواهند در بالای کوه زیر چادر هر که را خواستند در آغوش بگیرند و گرم شوند. می خواهند از زندگی لذت ببرند. می خواهند دوست پسر یا دوست دخترشان را هر جا که خواستند، ببوسند(!)
وی با «کولاژ» (ترکیبی) و «نامتعین» توصیف کردن عناصر میدانی جریان مذکور می نویسد:
«آنها چگونه می توانند ندای الله اکبر سر دهند و در عین حال با دوست دخترشان به راهپیمایی بیایند؟ چه طور می توان در ملأعام روزه خواری کرد و نصر من الله وفتح قریب سر داد؟ چطور در نمازجمعه به نحو مختلط و با کفش می ایستند و در پشت سر هاشمی رفسنجانی نماز می خوانند و به جای صلوات سوت و کف می زنند؟ آنها ریاضت کش نیستند.»
نماینده مردم سمنان در مجلس و جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه در دانشگاه شاهد مناظره کردند.
در مناظره کواکبیان و ذوالنور که در دانشگاه شاهد تهران برگزار شد، کواکبیان در واکنش به سخنان ذوالنور که گفت، موسوی خوئینیها ولایت فقیه را قبول ندارد، اظهار داشت: هر کسی مسئول حرف خودش است و اگر کسی این حرف را زده بیخود کرده که گفته من ولایت فقیه را قبول ندارم.
کواکبیان در ادامه و در پاسخ به سؤالاتی که از سوی دانشجویان مطرح شد، گفت: هر کسی که در مقابل حکم ولی فقیه باشد او را قبول ندارم و فرقی نمیکند که مصداق این موضوع چه کسی باشد.
وی در خصوص اینکه چرا همراه با دیگر نمایندگان علیه سران فتنه شعار نداد، گفت: نمایندگان در آن روز ۳ دسته شدند و عدهای از آنها حتی بیرون از صحن رفتند ولی کسی به آنها نگفت که چرا بیرون رفتی.
این نماینده مجلس با بیان اینکه من با آن نحوه شعار دادن مخالف بودم، گفت: آن نوع شعار دادن مختص حاجی بخشی است، من قانونگذارم و با حاجی بخشی فرق دارم.
کواکبیان ادامه داد: به طور مثال وقتی میگویند خاتمی اعدام باید گردد یعنی اینکه حکم صادر شده و این حکم قطعا اعدام است و باید اجرا شود.
وی افزود: اگر خاتمی باید اعدام شود، دستگاه قضایی این کار را انجام خواهد داد.
این نماینده مجلس با بیان اینکه رهبری محاکمه سران فتنه را مصلحت نمیدانند، گفت: تاکنون دستگاه قضایی چندین بار در خصوص جرم این عده سخن گفته است.
کواکبیان در خصوص ورود سپاه و بسیج در عرصه های کشور اظهار داشت: بسیج و سپاه حق ندارند کار حزبی کنند اما میتوانند کار سیاسی انجام دهند.
وی همچنین در خصوص حرف و حدیثهای مطرح شده در خصوص شهید صانع ژاله افزود: من مطالبی در خصوص وی در سایتها خواندهام ولی به هرحال این جوان در حادثه ۲۵ بهمن از دست رفت و بنیاد شهید هم وی را شهید میداند و وی واقعا شهید این نظام است.
در ادامه این مناظره ذوالنور از کواکبیان پرسید که به هرحال نمایندگان خواستند فتنه را محکوم کنند، پس چرا در این حرکت شرکت نکردید؟
ذوالنور ادامه داد: شما نباید بگوئید که رهبری مصلحت نمیداند سران فتنه محکوم شوند، چرا که ایشان بارها فرمودند من مواضعام همان است که همیشه بیان میکنم.
جانشین نماینده ولایت فقیه در سپاه همچنین گفت: آقای حاجیبخشی چند نفر از بستگانش به شهادت رسیده است لذا نباید گفت که شأن ما شأن حاجیبخشی نیست چرا که وی تمام وجود خود را در راه انقلاب فدا کرده است.
ذوالنور تصریح کرد: بحث عدالت یک مقوله گسترده است و طرح هدفمندی یارانهها که دولت در پی اجرای آن است ما را به عدالت نزدیکتر میکند.
وی اضافه کرد: به طور مثال اگر در دولت هاشمی و خاتمی قیمت بنزین از ۶۰ تومان به ۶۵ تومان میرسید همان مقدار تورم در جامعه بوجود میآمد لذا باید مدیریت دولت در این خصوص را تحسین کرد.
جانشین نماینده ولایت فقیه در سپاه با اشاره به نزدیک شدن به ایام انتخابات مجلس گفت: خبر دارم که برخی نمایندگان گفتهاند که اگر هدفمندی به همین صورت پیش رود هر لیستی را که احمدینژاد تایید کند رای خواهد آورد لذا باید کاری کرد که این طرح با مشکل مواجه شود.
ذوالنور همچنین اظهار داشت: در هر انتخاباتی ممکن است برخی تخلفات صورت گیرد ولی شاهد بودیم که حتی تاجزاده گفت که امکان تقلب در این سطح گسترده که برخی مدعی آن شدند، وجود ندارد.
بهمن محمودی از دوستان کرد زبان و دوست صمیمی شهید ژاله یکی دیگر از دروغهای بیبیسی فارسی و سایر سایتهای فتنهگرا را تکذیب کرده است.
او که از اعضای شورای صنفی خوابگاه دانشگاه هنر تهران نیز است در گفتوگو با یکی از خبرگزاریها در واکنش به انتشار اخبار کذب برخی از رسانههای بیگانه و انتساب این شهید به انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه هنر تهران و انتشار تصاویر وی با حسینعلی منتظری، گفته است: دانشگاه هنر تهران به هیچ عنوان انجمن اسلامی ندارد که شهید ژاله عضو این تشکل دانشجویی باشد.
جورج سوروس،طراح اصلی انقلاب های نرم و رنگین و مدیر موسسه خانه آزادی به دفاع از مخالفان جمهوری اسلامی منجمله جریان فتنه پرداخت.
،سوروس،میلیاردر معروف در گفتگو با شبکه خبری سی ان ان و برنامه جی پی اس با اجرای فرید زکریا، با اعلام حمایت از اقدامات اخیر جریان فتنه برای آنها آرزوی موفقیت نمود.
بر اساس این گزارش،سوروس ضمن دفاع از مخالفان ایران آرزوی سرنگونی جمهوری اسلامی را بدست ایادی جریان فتنه سپرد.
وی همچنین از باراک اوباما و سخنان اخیر وی در حمایت از آشوبگران دفاع کرد.
یک پایگاه خبری ضد انقلابی در گزارشی از بی توجهی جمهوری اسلامی به حمایت های آمریکا از جریان فتنه خبر داد.
پایگاه خبری نزدیک به سلطنت طلبان می نویسد: کلینتون، وزیر خارجه ایالات متحده در بخشی از بیانیه رسمی خود خطاب به اپوزوسیون و جریان فتنه گفت: شما تنها نیستید. آمریکا و جامعه جهانی پشتیبان شماست.
این پایگاه خبری در ادامه می نویسد: این ها همان شعارهایی است که بیش از سی سال است آمریکا و غرب برای ایران سر می دهند ولی جمهوری اسلامی برای این شعارها و تهدید های بی محتوی و نمایشی، تره هم خرد نمی کند.
این پایگاه خبری در ادامه با اشاره به بیانیه های ضد ایرانی مختلف می نویسد:در تاریخ 21 دسامبر 2010 قطعنامه ضد ایران در مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید اما این ها تنها جنبه نمادین داشته و کار آیی ندارد و این جمهوری اسلامی ایران بود که توانست با اقتدار به راه خود ادامه دهد.
پایگاه خبری فوق در خاتمه با تمسخر اقدام های مقام های کاخ سفید را با عنوان "پشتیبانی از مخالفان ایران به سبک آمریکایی" توخالی نامیده و آن را بدون تاثیر گذاری بر نظام ایران بیان داشت
پس از شکست سناریوی آشوب آمریکایی و اسرائیلی در هفته گذشته، و با توجه به برخی فراخوانهای جدید فتنهگران خارجنشین، گروهک تروریستی منافقین قصد دارد که امروز از اقدام مسلحانه علیه نظام بهره بگیرد. 
بر این اساس برخی تیمهای جدید منافقین در روزهای گذشته وارد کشور شده و تصمیم دارند در صورت هرگونه تجمع احتمالی به منظور کشتهسازی و با هدف ایجاد جو آشوب و خشونت، تعدادی از هموطنانمان را به شهادت برسانند.
این گروهک که در اغتشاشات روز 25 بهمن با تیراندازی مستقیم 2 نفر از هموطنانمان را به شهادت رسانده و 5 تن دیگر را به شدت مجروح کردند، این بار در نظر دارند با انبوهسازی کشتهشدگان، هدف خود برای ایجاد آشوب در کشور را پیش ببرند.
بر این اساس، طی روزهای گذشته تماسهایی از سوی منافقین از داخل و خارج از کشور با برخی شهروندان صورت گرفته و آنها را تشویق به حضور در خیابانها کردهاند.
همچنین پیامکهایی نیز از سوی منافقین در جهت دعوت به تجمع و آشوب به برخی از شهروندان تهرانی ارسال شده است.
از این روی، امروز منافقین با همکاری فتنهگران قصد دارند سناریوی تجمعات جزیرهای و کوچک اما با سطح خشونت بالا و انبوهسازی در کشتهها را در دستور کار خود قرار دهند.
یک سایت ضدانقلاب در خبری که به منظور تبلیغ برای یک کارگردان خارجنشین منتشر کرده، جزئیاتی از دیدار و ارتباط یک آقازاده فراری با عناصر اپوزیسیون در خارج از کشور و همکاری گسترده اطلاعاتی با آنان را نیز افشا کرده است. 
جاسوسی آقازاده فراری برای ضدانقلاب خارجنشین
سایت «خودنویس» که توسط کاریکاتوریست سابق نشریات اصلاحطلب مدیریت میشود، از انتشار اطلاعاتی تایید نشده درباره برخی مسئولان ایران از سوی «فرزند فراری یکی از مقامهای ارشد نظام» به محسن مخملباف خبر داده است.
البته خودنویس با بیان اینکه «این اطلاعات قبلا از سوی فرزند فراری یکی از مقامهای ارشد نظام به گروهی از روزنامهنگاران داده شده بود که به خاطر عدم اطمینان به واقعیت محتوای این «پروندهسازی» از انتشار آن خودداری کرده بودند»، صحت ادعای جدید این همکار جدید تلویزیون دولتی آمریکا را زیر سوال برده است.
اگرچه این سایت اشارهای به نام این «آقازاده فراری» نکرده اما به نظر میرسد فرد مورد اشاره آن پسر رئیس مجمع تشخیص مصلحت باشد.
پیش از این هم تعدادی از فعالان سیاسی اعلام کرده بودند خروج ناگهانی مهدی هاشمی رفسنجانی از کشور و حضور او در انگلیس و برخی اخبار درباره مراودات اطلاعاتی او با افرادی مانند ابوالفضل فاتح و محسن مخملباف میتواند در راستای اظهارات دوستان و همکاران سابق او در دادگاه باشد؛ اظهاراتی که از دخالت گسترده مهدی هاشمی در هدایت و دامن زدن به آشوبهای خیابانی سال گذشته در تهران خبر میداد.
البته برخی منابع خبری و شخصیت های سیاسی هم معتقدند که محافل اطلاعاتی دیگری هم با مهدی هاشمی ارتباط دارند.
سایت «خودنویس» در بخش دیگری از مطلب خود مدعی شده که احتمال ترور «محسن مخملباف» کارگردان فیلمهای غیراخلاقی در فرانسه وجود دارد. البته این سایت ضد انقلاب، توضیحی درباره ادعای خود و اینکه اقدام احتمالی برای ترور یک کارگردان مستهجنساز چه سودی برای مخالفانش خواهد داشت، نداده است.
اظهارنظر درباره آلترناتیو نظام و همچنین سخن گفتن از جمهوری اسلامی بدون ولایتفقیه، آن هم از سوی کسی که نقش مهمی در انقلاب اسلامی داشته است و خود در ابتدای انقلاب در مقابل جریانات انحرافی فتنهگون نظیر منافقین صف آرایی کرده، موضوعی سوال برانگیز و نیازمند توضیح ضروری است.
گویا قرار نیست نمودار اکیدا صعودی مواضع عجیب و جنجالی آقای هاشمی رفسنجانی که در سالهای اخیر به طور معناداری به سمت مخالفان نظام و حمایت از آنان بوده، از مسیر خود منحرف شود و او تصمیم دارد تا همچنان بر این مواضع جنجالی خود پافشاری کند.
چند روز پیش بود که هاشمی رفسنجانی مصاحبهای طولانی را با روزنامه «جمهوری اسلامی» انجام داد و در بخشهایی از آن سخنان جنجالی جدیدی را مطرح کرد.؛ سخنانی که پیش از این فقط از سوی اطرافیان او بیان میشد و اکنون خود آقای هاشمی وظیفه بیان کردن آنها را برعهده گرفته است.
دو موضع جنجالی در کمتر از 10 روز
تامل برانگیزترین جمله آقای هاشمی که هم اکنون بر کرسی ریاست مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام تکیه زده است، در این مصاحبه، سخن گفتن وی از «آلترناتیو برای وضع موجود» بود و درباره اینکه چرا از آلترناتیو برای نظام آن هم در آستانه سالروز پیروزی انقلاب اسلامی سخن گفته، توضیحی نداد.
با این حال و درحالی که کمتر از ۱۰ روز از این سخنان عجیب و البته جنجالی او میگذرد، امروز نشریه ۹ دی متن سخنان مطرح شده در جلسه شورای مرکزی دانشگاه آزاد را منتشر کرده که در آن سخنانی بسیار عجیب را درباره اصلیترین اصل نظام جمهوری اسلامی ایران یعنی ولایت مطلقه فقیه بیان کرده است.
هیأت امنای سابق دانشگاه آزاد در جلسه تاریخ ۷ اسفند ۸۷ درخصوص موضوع وقف اموال دانشگاه آزاد و تغییر اساسنامه آن تشکیل جلسه میدهد. در این جلسه، هاشمی رفسنجانی ابتدا در خصوص ارسال اساسنامه پیشنهادی در دست بررسی بودنشان به شورای عالی انقلاب فرهنگی و همچنین ارسال کامل یا ناقص آن برای مقام معظم رهبری، از اعضا نظرخواهی میکند و هر یک از اعضا نظر خود را عنوان میکنند.
در این بین هاشمی پیشنهاد یکی از اعضا را که گفته بود «در صورت فوت کلیه یا اکثریت اعضای مؤسس در یک زمان، ولیفقیه تصمیمگیری کند و این مسئله در اساسنامه گنجانده شود»، رد کرده و میگوید: «ولیفقیه خوب است اما اشکالش این است که بعداً اگر نظام ما ولیفقیه نداشته باشد، اگر ما بخواهیم وقف ابدی باشد که نمیشود بگوییم ولیفقیه؛ ممکن است نظام ما ولیفقیه نداشته باشد... تعدادی علیالبدل داشته باشد که در صورت حادثه جایگزین شود.»
این اظهارات جنجالی درحالی از سوی او عنوان شده که هاشمی اکنون به عنوان رئیس مجلس خبرگان فعالیت میکند و مهمترین وظیفه این مجلس تعیین و نظارت بر عملکرد ولیفقیه است؛ مسالهای که اظهارات اخیر وی، صلاحیت او را برای تصدی این منصب به شدت دچار ابهام کرده است.
پاسخ معکوس هاشمی برای اصلاح مواضع جنجالی
همچنین واکنش آقای رفسنجانی به حوادث پراکنده ۲۵ بهمن و طفره رفتن او از محکوم کردن این اقدامات ضدانقلابی مجددا پیکان انتقادات دلسوزان انقلاب را متوجه او کرده است؛ انتقاداتی که از نامه جنجالی و بدون بسمالله او به رهبر معظم انقلاب و روزهای آغازین فتنه ۸۸ آغاز شد و همچنان ادامه دارد و البته وی تاکنون نه تنها پاسخی مناسب به درخواست منتقدان برای اصلاح مواضعش نداده بلکه چندی پیش صراحتا با بیان اینکه مواضعش همان مواضع نمازجمعه ۲۶ تیر است، بر این لجاجت پافشاری کرده است.
رئیس مجلس خبرگان در ماه اخیر دو موضع گیری جنجالی دیگر هم اتخاذ کرده که وی را در معرض انتقادات بیشتری قرار داد است؛ تا جایی که روحانیون مجلس در اعتراض به مواضع او دست به قلم شدند و در نامهای اعتراضی از آقای هاشمی خواستند که از جریان فتنه اعلام برائت کند.
از هاشمی 57 تا هاشمی 89
سخنان اخیر آقای هاشمی رفسنجانی که به نظر می رسد بیانگر نوع نگاه او به آینده انقلاب و جمهوری اسلامی است؛ نگاهی که حتی بخشی از حامیان او را هم درباره دیدگاه هایش دچار تردید کرده است.
اظهارنظر درباره آلترناتیو نظام و همچنین سخن گفتن از جمهوری اسلامی بدون ولایتفقیه، آن هم از سوی کسی که نقش مهمی در انقلاب اسلامی داشته است و خود در ابتدای انقلاب در مقابل جریانات انحرافی فتنهگون نظیر منافقین صف آرایی کرده، موضوعی سوال برانگیز و نیازمند توضیح ضروری است.
البته به اعتقاد برخی ناظران سیاسی مواضع حمایت آمیز او درباره جریان فتنه می تواند بخشی از ابهام اظهارات آقای هاشمی را روشن کند چرا که سران فتنه هم هرگز حاضر به پیروی از ولایت فقیه نشده اند.
با انی حال، به نظر میرسد مواضع اخیر آقای هاشمی و سخن گفتن از جایگزین برای نظام و همچنین زیرسوال بردن اساسیترین اصل جمهوری اسلامی، نیازمند توضیح از سوی رئیس مجلس خبرگان باشد.
روزنامه "واشنگتن پست" در مطلبی، با اشاره به تجمعات پراکنده در روز 25 بهمن در برخی خیابانهای تهران نوشته است: با توجه به اعتراض های خیابانی در ایران، کاملا مشخص و معلوم است که راه مناسب برای آمریکا این است که جنبش سبز را مورد حمایت قرار داده و آن را تقویت کند.
یک روزنامه آمریکایی صراحتا از جریان ضدانقلاب داخلی در ایران به رهبری میرحسین موسوی و مهدی کروبی به عنوان تنها شانس این کشور برای تقابل با انقلاب اسلامی ایران نام برد.
روزنامه "واشنگتن پست" در مطلبی، با اشاره به تجمعات پراکنده در روز 25 بهمن در برخی خیابانهای تهران نوشته است: با توجه به اعتراض های خیابانی در ایران، کاملا مشخص و معلوم است که راه مناسب برای آمریکا این است که جنبش سبز را مورد حمایت قرار داده و آن را تقویت کند.
نویسنده این مقاله همچنین به برخی ادعاها درباره ارتباط موج انقلاب در کشورهای عربی با آشوبهای خیابانی سال گذشته در ایران اشاره و ضمن رد هرگونه ارتباط میان این مساله، تاکید کرده است: سخت میتوان گفت که موج اعتراضی در خاورمیانه از ایران شروع شده است.
واشنگتن پست در ادامه، به استقامت مردم ایران در برابر تمامی اقدامات ایالات متحده علیه کشورمان اشاره کرده و نوشته است: روسیه و چین که به دنبال نوعی ثبات هستند، با تحریم های بیشتر ایران مخالفت خواهند کرد. دولتهای عربی هم که درگیر حفظ مقام و یا از دست دادن آن هستند، در انزوای جمهوری اسلامی حضور فعالی نخواهند داشت. اقدام نظامی هم که پیشتر خیلی مورد استقبال نبود، به حاشیه رانده شده است.
این روزنامه آمریکایی که نزدیک به محافظهکاران این کشور است، در پایان هم ضمن انتقاد از ناکامی سیاستهای سران کاخ سفید علیه جمهوری اسلامی ایران، تنها راه مقابله با ایران را حمایت تام و تمام از جنبش سبز عنوان کرده و ضمن توصیه به ادامه راهکارهای یک انقلاب مخملی در ایران، تاکید کرده است: بهترین و موثرترین راه حل برای مرگ جمهوری اسلامی، سرمایه گذاری روی جنبش سبز است. چالش اصلی برای آمریکا، پیدا کردن راههایی است که بتواند با جنبش سبز ارتباط برقرار کند. هرقدر که ماهیت شبکههای اجتماعی، پیوند گسترده عنوان شده اما حتی همین راه هم محدودیتهای خاص خودش را دارد. روش اروپای شرقی میتواند مدل سازنده و خوبی باشد.
گفتنی است پیش از این برخی فعالان سیاسی اعلام کرده بودند که جریان ضدانقلاب در داخل ایران به عنوان ابزار اصلی اعلام سیاستهای کاخ سفید در ایران فعالیت میکنند اما سران این جریان هرگونه ارتباط با غرب را رد کردهاند.
یک روزنامه صهیونیستی در مقاله ای ضمن ابراز ناراحتی از اتحاد نمایندگان مجلس ایران بر علیه دو سرکرده اصلی جریان فتنه، خواهان ارائه کمک های فنی بیشتر به مخالفان ایران شد.
به گزارش روزنامه جروزالم پست می نویسد:نباید به حمایت شفاهی از مخالفان ایران بسنده کنیم.ما باید حمایت های لجستیکی ،مالی و فنی افزون تری را از آن ها به عمل آوریم.
بنابر این گزارش،این روزنامه صهیونیستی خواهان کمک ایادی غرب از فتنه گران شد و بشدت در برابر اقدام بجای نمایندگان مجلس در محاکمه موسوی و کروبی جبهه گرفته و می نویسد: دیدن گروهی از نمایندگان مجلس ایران که بلند شده و فریاد می زدند که باید "سران فتنه" را اعدام کرد، بسیار بد بود.
این روزنامه در بخشی دیگر "اصلاح طلبان "را مود حمایت قرار داد و آن ها را در لابلای صفوف اول مخالفان جمهوری اسلامی دانست.
جروزالم پست در خاتمه ضمن التماس به آمریکا برای کمک بیشتر به ایادی فتنه خواهان بکارگیری هر شیوه ای برای مهار ایران هسته ای شد و البته سعی نمود تا برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی را مخرب جلوه دهد.

جالب اینجاست که اندک جلبکهای باقی مانده از ترس ریختن خون از دماغشان جرات درگیری ندارند و هر جا توانسته اند دهها نفر به جان یک نیروی بسیجی و یا نیروهای انتظامی افتاده اند این درحالی است که در صورت مشاهده تعدادی نیروی خودجوش مردمی همه آنها پا به فرار می گذارند!
در بخش دیگری از آموزش این سایت به آشوبگران پیشنهاد شده: